X
تبلیغات
فرا تر از عرفان

فرا تر از عرفان

نقد فلسفه و عرفان

انديشه‏هاي زمينى، يا درس‏هاي آسمانى؟!


 

 

بسمه تعالي

انديشه‏هاي زمينى، يا درس‏هاي آسمانى؟!

 


من أعطاه الله القرآن فرأى أن أحداً أعطِي شيئاً أفضل مِما أعطِي فقد صغر عظِيماً وعظم صغِيرا.ً(رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم)[1]

 

روي برتافتن بشر از درس‏هاي مكتب وحى، و استبداد او به انديشه خود در دريافت مسائل مبدأ و معاد، مانند اين است كه كودك از كلاس درس رياضي گريخته، و به حلّ مسائل خود بر اساس بافته‏هاي كودكانه وهم و خيال خويش دل خوش دارد، با اين تفاوت كه حلّ صحيح مسائل درسي براي كودك، گاهي بدون استاد هم ممكن پاست، اما تا به حال مكاتب اعتقادي بشر در شرق و غرب عالم نشان نداده‏اند كه بدون هدايت رهبران الهي به معرفت صحيحي در مسائل مبدأ و معاد دست يافته باشند.

و اين خود يكي از هزاران دليل روشن و استوار بر حقانيت مكتب تشيع و پيروان اهل‏بيت عليهم‏السلام ـ كه تنها مذهب زنده و مصون از تحريف در تمامي جهان است در مقابل تمامي اديان و مذاهب تحريف شده و مكاتب عقيدتي بشري مى‏باشد.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

إنا لو حدثنا برأينا ضللنا كما ضل من كان قبلنا، ولكنا حدثنا ببينة من ربنا بينها لنبيه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فبينه لنا.[2]

ما اگر بر اساس نظر و انديشه خود سخن مى‏گفتيم، مانند كساني كه قبل از ما گمراه شدند گمراه مى‏شديم. لكن سخن ما بر اساس بيان روشني است كه پروردگارمان براي پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خود بيان داشته، و آن حضرت آن را براي ما بيان فرموده‏اند.

هم بايد دانست دانش آموزي كه مسائل رياضي خود را با راهنمايي استاد مى‏فهمد و درك مى‏كند، متعبّد به گفته استاد نيست و اتّهام تقليد و تعبّد بر او بستن خطا و ناروا است.

چنانكه انساني هم كه متمسك به هدايت مكتب وحي و امامت است ـ و دانش‏آموز عقل را تنها به دبستان علوم برهاني معلّمان آسماني مى‏فرستد نه به كلاس درس معلّماني كه خود اسير اوهامند و ديگران را نيز به راه خود مى‏كشانند ـ، فراترين درجات معارف الهي را از منطق و برهاني كه مكتب وحي اقامه مى‏فرمايد اخذ كرده، و از خلط اوهام و خيالات نادرست با آنچه مقتضاي عقل و برهان است نيز در امان مانده. دامنه خطا و اشتباه او نسبت به خودانديشانِ به خاك‏اندر بسيار اندك و منحصر به خطا در دريافت تعاليم مكتب وحي بوده، و به هنگام حسابرسى، در همين مقدار اندك نيز معذور خواهد بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 9:45  توسط علیرضا خرداد  | 

نقد پایانی


با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست محترم

1-در جواب مطلب اول  بایید بگوییم که تعریف انواع مفهوم و نحوه ی به دست آمدن چه در هستی شناسی و چه در معرفت شناسی و چه در منطق باشد  دارای اشکالات فراوانی است و من با مسامحه بسیاری از آن ها را پذیرفتم.و عقیده ی اصلی من همان طور که قبلا گفتم این گونه است:

{لازم به ذکر است که بنده همان طور که در مباحث گذشته خدمتتان عرض کردم برای مفاهیمی چون عقل و علم تعریف کاملا صحیحی نداشته و نخواهم داشت و تعاریف منطقی را با مسامحه قبول کرده و مطرح می کنم . زیرا معتقدم که انسان از واقعیت عقل و علم کاملا آگاهی نداشته لذا تعاریفش کامل نبوده و دارای اشکالات فراوانی نیز می باشد .

من تنها از علم به شناخت و در ک تعبیر می کنم . چه این درک و شناخت تنها یک تصور توئم با تصدیق باشد و چه تنها یک تصدیق عقلی.}

مثلا برای مثال این حرف شما (اين مفاهيم جزء پيشيني هاي ما هستند يعني آنها را از بيرون كسب نمي كنيم )اصلا قابل اثبات علمی نیست و تنها یک فرضیه است .

2-در مورد حیوان باید گفت که حیوان دارای نوعی شعور و تعقل است و لی میزان و قدرت این شعور بسیار کم بوده و نسبت به انسان قابل ملاحظه نیست لذا هیچ گاه در حد انسان دارای قدرت تفکر نبوده و انسان نخواهد شد .

3-ما در این مورد با هم کلی بحث کردیم و شما در انتها باز حرف خود را میزنید.

4-متکلمین هیچ گاه ادعا نمی کنند که برهان هایی که از روایات به دستشان میرسد را بدون برسی عقلی قبول میکنند و ما در این موضوع قبلا کامل صحبت کردیم .و اتفاقا یکی از کسانی که عقل را محور تمامی مباحث در نظر میگیرد متکلمین هستند و این ادعا صرف فلاسفه نیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 17:32  توسط علیرضا خرداد  | 

در جواب دیدگاه ما 6


                                               به نام خدا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست فهیم و استا د گران قدر:

1-ما 3 نوع مفهوم در ذهن داریم:

1-مفاهیم ماهوی :مثل تمامی مفاهیمی که حواس از خارج می گیرند رنگ و بو ...

2-مفاهیم ثانوی :مفاهیمی که مستقیما از خارج گرفته  نمی شوند ولی ساخت آن ها در ذهن وابسته به مفاهیم ماهوی نیز می باشد مثل :امکان -ضرورت - وجود-عدم -جزء -کل و...

3-مفاهیم اعتباری:مثل مفهو م ملکیت و مفهوم اعدادو . . .

حال اگر منظور شما گزینه 1 باشد بله مستقیما از خارج گرفته میشود ولی اگر منظور شما گزینه ی 2 است به صورت غیر مستقیم از خارج گرفته می شود.

در  دو نوع اول ,مفاهیم ذهنی از بیرون گرفته میشود ولی یکی به صورت مستقیم و دیگری به صورت غیر مستقیم 

مثلا در یک کله قند : ما  مفهوم سفیدی و زبری و شیرینی  و. . . را از خارج گرفته  و  مصداق این مفاهیم واقعا در خارج وجود دارد ولی مفاهیمی چون :طول و عرض حجم و جزء و کل و علت و معلول. . .مفاهیم عقلیی هستند که به صورت مستقیم از خارج گرفته نمی شوند بلکه عقل با برسی مفاهیم ماهوی به این مفاهیم دست پیدا می کند و تنها یک حقیقت و وجود عقلی دارند و نوع وجود شان با مفاهیم ماهوی تفاوت دارد.یعنی  همان کله قند واقعا هم جزء دارد و هم طول و هم عرض و هم معلول می باشد ولی مصداق این مفاهیم مثل سفیدی در خارج وجود ندارد و  تنها یک وجود  عقلی دارند.

  مفاهیم اعتباری هم در خارج وجود ندارند :  

مثال:  یک لیوان در خارج موجود است ولی عدد یک هیچ گاه در خارج موجود نمی باشد و عدد یک تنها یک مفهوم اعتباری ذهنی است. یعنی شما نمی توانید درخارج 1 رابه کسی نشان دهید ولی 1 لیوان را می توانید .

با تضویح داده شده پیرامون انواع  مفاهیم فکر کنم تفاوت اساسی بین مفاهیم ماهوی و ثانوی و اعتباری مشخص شد.

لازم به ذکر است که بنده  همان طور که در مباحث گذشته خدمتتان عرض کردم برای مفاهیمی چون عقل و علم  تعریف کاملا صحیحی  نداشته و نخواهم داشت و  تعاریف منطقی را با  مسامحه قبول کرده و مطرح می کنم . زیرا معتقدم که انسان از واقعیت عقل و علم کاملا آگاهی نداشته لذا تعاریفش کامل نبوده و دارای اشکالات فراوانی نیز می باشد .

من تنها از علم به شناخت و   در ک تعبیر می کنم . چه این درک و شناخت تنها یک تصور توئم با تصدیق باشد و  چه تنها یک تصدیق  عقلی.

2-بله در مورد حیوان هم حرف شما صحیح است و لی قوه تعقل و استنتاج و درک رابطه بین صورت ها در انسان بسیار قوی است ولی در حیوان به صورت بسیار ضعیف وجود دارد .البته این  نیرو  در حیوان ها مختلف تفاوت دارد ....

3-اتفاقا در حیوان هم صحیح بوده و حیوانات هم دارای علم(صورت های ذهنی )می باشند و به واسطه ی ایجاد همین صورت ها و مطابقت ان ها  با واقع  ,عمل ها  و عکس العمل های آن ها به وجود  می آید.البته بخشی از اعمال آن ها بر اساس غریزه بوده و کسی منکر آن نیست ولی تفاوت اساسی آن ها با انسان در  قدرت تعقل و  درک روابط بین این صورت ها می باشد . .. 

4-با شما هم فکرم.

5-در تعریف ممکن بین متکلمین و فلاسفه تفاوت های مفهومی اساسی وجود دارد که در مباحث آینده به آن اشاره خواهم کرد ولی ما در بعضی از تعاریف جزئی با فلسفه مشترکیم وبعضی از تعاریف فلسفی را قبول داشته و لی در برهان های مطرح شده توسط فلاسفه مشکل داریم و آن ها را عقلانی نمی دانیم .و ممکن الوجو د تنها یک تعریف می باشد نه یک برهان عقلی.

وای . . . شما دوباره همان اداعای خود را مبنی بر این که قبول هر چیز مبتنی بر شهود و حس می باشد را در این جمله تکرار کرده اید:{حال اين مطلب شما از دو حال خارج نيست يا اينكه اين ممكن در حال حاضر با حواس درك ميشوند و يا در يك موضوع بالقوه وجود دارد و به بعدا فعليت خواهد رسيد آنموقع شما بايد آن موضوع را به ما نشان دهيد والا صرف يك مفهموم پوچ است}و من بارها با زدن مثال های فراوان به شما عرض کردم که  همیشه شهود ملاک قبول و یا رد تمامی موضوعات نیست .بلکه گاهی تنها عقل است که  حکم به صحت یا عدم صحت موضوعات می کند و مثال کور مادر زاد و... تماما موضوع را روشن کرده و من متعجبم  که چرا شما روی این موضوع پا فشاری می کنید ضمن این که  فکر می کنم  در اثبات  این موضوع , از ناحیه  ی دلیل  ,حجت بر شما تمام شده است.

اگر ما هر چیز دارای مقدار و اجزاء و متجزی و حادث و  نیازمند به علت را= ممکن الوجود بگیریم, خوب با این تعریف  ملائکه یا نیاز مند علت هستند یا نیستند؟اگر بگویید هستند پس ممکن می باشند و دیگر نیاز به دیدن و شهود آن ها نیست تا ما به ممکن بودن آن ها اعتراف کنیم.

6- (متن) گواه به حجیت اعجاز نیز می دهد.  برای اثبات این موضوع باید خدمت شما بگویم که ما قطعیت  بسیاری از اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است را به واسطه تاریخ که همان متن می باشد قبول کرده و نسبت به آن داوری میکنیم .مثلا شما  هیتلر را ندیده اید و در زمان او نبوده اید ولی با استفاده از متن و تاریخ ,در وجود هیتلر و جنایت های آن در زمان خودش هیج گونه شک و تردیدی ندارید و  با گذشت سال ها از زمان او افعال او را محکوم کرده . در ما نحن فیه هم به همین صورت می باشد البته که شما در زمان پیامبر(ص) نبوده اید ولی به واسطه متن نیز  به و جود آن معجزات ایمان آورده و در مورد پیامبر (ص)حکم می کنید . 

یا علی مدد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 17:17  توسط علیرضا خرداد  | 

در جواب دیدگاه ما 5


                                            به نام خدا

با عرض سلام و خسته نباشید 

1-2مفاهیم در ابتدا به واسطه حواس 5 گانه از خارج  گرفته شده و در ذهن به نحو  یک صورت ذهنی ثبت       می شوند.

 تمامی اطلاعات ما صورت های ذهنیی  هستند که در ذهن ما  وجود دارند و عقل در بعضی مواقع این صورت ها را با هم به نحو دل خواه ترکیب کرده و تصورات جدیدی می سازد که به آن قوه ی خیال گفته می شود .

در تصدیق تنها تطابق این صورت های ذهنی با خارج صورت می پزیرد .

علم  هم بر اساس تعریف منطقی که قبلا گفتم :وجود صورت در  نزد عقل و تطابق آن با خارج نیز می باشد

پس در نهایت آن چه که به نحو صورت در ذهن ما می باشد و توسط عقل با خارج تطابق داده می شود را علم می گویند.

اما منطقیون در تقسیم بندی دیگری علم را به این صورت تقسیم میکنند:

1-علم محسوس:صورت هایی که به واسطه ی حواس 5 گانه به دست می آید 

2-علم خیالی: صورت های که از ترکیب صورت های ذهنی به دست می آید .

3-علم وهمی:صورت های که از حالات درونی انسان به دست می آید .

4-علم عقلی:سنجش صور محسوس ,خیالی و  وهمی به وسیله عقل

با توجه به تقسیم فوق صور محسوس و خیالی و وهمی هم نوعی علم  و شناخت بوده که هنوز به واسطه ی قوه ی عقل با خارج و واقعیت تطابق داده نشده اند .

من در تایپیگ قبل خدمت شما عرض کردم که اگر علم را همان تعریف :{حضور صورت شی در نزد عقل و تطابق آن با خارج }بگیریم  اشکال خاصی پیش نخواهد آمد و شما هنوز خلط های من را موضوعا در متن (در جواب وبلاگ دیدگاه ما  3 )نشان ندادید.

3-این که فرموده اید( اشتباه است چون خبر در حد في نفسه يحتمل الصدق و الكذب است ولي بعد اينكه توسط عقل مهر تائيد خورد يا رد شد از حالت خبر خارج ميشود)به نظر بنده نمی تواند صحیح باشد .مثلا اگر ما روایتی به دستمان رسید که محتوای آن روایت چنین باشد :

{4=2+2} 

این روایت صرفه نظر از این که از چه کسی روایت شده و آیا آن فرد راست گو است یا دروغ گو و اصلا آیا واقعا او این روایت را گفته یا خیر و. . . عقل به صحت مضمون این روایت پی برده و آن را قبول می کند .

               {پس  در عین اینکه این روایت یک خبر است  ولی عقلانی هم  می باشد}

در تعریف ممکن فلاسفه می گویند:هر حقیقتی که نظر به ذات آن حقیقت امکان وجود و عدم برایش مساوی باشد  ممکن الوجود نام دارد.

من فکر می کنم منظور از نظر به ذات نظر به مصداق خارجی هر حقیقت می باشد نه ماهیت به  ما هو ماهیت .

چون در ماهیت به ما هو ماهیت ما تنها از یک مفهوم ذهنی صحبت می کنیم نه واقعیت یا مصداق  خارجی  و آن چه  که مسلم است در تعریف ممکن, حقیقت خارجی هر واقعیت مورد لحاظ و ملاک  می باشد نه ماهیت به ما هو ماهیت... و  جوهر خارجی که مصدا ق مفاهیمی چون وجود - ممکن - واجب -ماهیت و...نیز می باشد ,به تمام شؤن  قابل وجود و عدم بوده و ممکن نیز می باشد و نظر به ذات محال است واجب باشد. مگر نظر به ذات را به نظر به غیر تبدیل کنیم که در آن صورت بله می تواند واجب لغیره باشد و آن هم موضوع بحث ما نیست و موضوعا خارج از بحث ممکن الوجود می باشد.

4-فرض کنید که شما یک فیزیک دان هستید و بعد از مطالعه زیاد در تاریخ به این نتیجه رسیده اید که مثلا یک فیزیک دان در قرن 1 هجری می زیسته که نظریات فیزیکی او  امروزه تمامی متخصصین فیزیک را متحیر کرده ...

سوال؟

1-آیا شما در زمان آن فیزیک دان بوده اید ونظریات فیزیکی را از خود او گرفته اید؟

2-نظریات فیزیکی آن فیزیک دان چگونه به شما رسیده است ؟

3-با چه ملاکی به برسی نظریات او پرداخید؟

4-آیا پس از تایید نظریات فیزیکی او راهی برای تبعیت نکردن از آن نظریات نیز وجود دارد؟

مسلم است: با برسی نظریات فیزیکی او که به واسطه کتاب به ما رسیده است و با ملاک آزمایش و تایید عقلی به صحت نظریا ت او پی برده و در نظریات فیزیکی از او تبعیت خواهیم کرد .

حال در ما نحن فیه هم به همین صورت می باشد و ما با برسی نظریات پیامبر و امام (ص) به اعجاز آن ها پی برده و  به تبعیت از آن ها تن خواهیم داد.فقط تنها تفاوت مثال فوق با این موضوع در آزمایش می باشد و همان طور که خود می دانید تفاوت اصلی نظریات کلامی و فلسفی با نظریات علوم تجربی در این است که اثبات در نظریات کلامی و فلسفی نیاز به آزمایش نداشته وتنها وتنها یک روند عقلانی بوده .

البته برسی دقیق این موضوع  خود نیز در این مقال ممکن نبوده و نیاز به صرف زمان و بحث های فراوانی چه در امر تاریخ و چه درفلسفه و  کلام نیز دارد.

5-اگر ممکن است در مورد این جمله تضویح بیشتری داده؟{در جواب دادن به مطلب ششم باز توجه نكرديد به اينكه مفاهيم بدون شهود ( حواس ) تهي و  شهودات (حواس ) بدون مفاهيم كور اند}

 اگر منظور شما این است که ما هر حرفی را تایید و یا رد می کنیم باید حتمی موضوع آن حرف را شهود کرده و با حواس 5 گانه درک کرده  باشیم؟ که کلی مثال در مورد کور مادر زاد و سراب و دو بین  و...زده شد که همین مطلب رد شود و من بازدن آن مثال سعی در اثبات این موضوع داشتم که بگویم عقل انسان قادر است  حتی وجود چیز هایی را که قادر به تصور و شهود و حس در مورد آن ها نیست  اثبات کرده و مورد تایید قرار دهد, باز شما حرف خودتان را زده و هیچ دلیلی هم بر نقض نیاوردید...

 6-اما من در بحث معرفت شناسی باشما موافق می باشم ولی ملاک اصلی شناخت خود, توجه به مفاهیم و تعاریف الاهی از انسان نیز خواهد بود .



یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 9:21  توسط علیرضا خرداد  | 

در جواب وبلاگ دیدگاه ما 4




با عرض سلام و خسته نباشید

1-شما در این قسمت بین  تصور و تصدیق خلط کرده اید.زیرا تمامی اطلاعات ما صورت های ذهنی ما هستند ولی بعضی از آن ها با واقع تطابق داده شده و توسط عقل تاییدو یا انکار شده ولی بعضی از آن ها اصلا مقرون به حکم نبوده .پس اطلاعات ما  نوعی تصور و علم نیز می باشند و با تصدیق که آن هم نوعی دیگری از علم است درست و غلط بودن آن ها تایید می شود.البته اگر شما میگویید که تنها این صورت هایی که با واقع تطابق دارند علم می باشند خوب این تعریف جزئی  ازعلم می باشد وشامل تمامی معقولات  انسان نمی شود و با فرض قبول این تعریف شما باز هم  اشکالی پیش نمی آید.و شما شواهد خلط در کلام من را نشان ندادید تا موضوعا در مورد آن ها صحبت کنیم.  

ما فعلا برای یکسان سازی معانی, تعاریف منطقی را قبول کرده و الا  ما در اثبات و جود خدا به هیچ عنوان نیاز به تعریف این معانی نداشته هر چند که این تعاریف دارای اشکالات فراوانی است که با مسامحه از آن عبور کرده وهمین تعاریف را قبول می کنیم.

2-باید توجه داشت که خبر می تواند یک برهان عقلی باشد و مورد تایید عقل بوده باشد صرفه نظر از صادق و یا کاذب بودن روایت .ممکن الوجود یک تعریف می باشد و شما می توانید یک تصور ساده از آن داشته باشید و لازم نیست به توضیح آن بپردازم.

{جهت درک این مطلب از شما تقاضا میکنم که قسمت ارکان شناخت پروردگار 1و2و3را در همین وبلاگ   به صورت کامل و با دقت مطالعه فرمایید}

4-در این قسمت نیز باز شما بین اثبات وجود یک حقیقت با درک و تصور یک حقیقت خلط کرده ایند .

 در بحث سراب تا عقلا به ما اثبات نمی شد که سراب از نحوه ی تابش نور خورشید و زاویه ی برخورد آن با چشم ما ایجاد می شود ما هرگز به سراب بودن آن پی نمی بردیم زیرا بسیاری تصور می کردند که سراب همواره در حال حرکت بوده و همان اندازه که ما به آن نزدیک می شویم آن هم از ما دور می شود.

و در بحث کور مادر زاد او  به هیچ وجه نمی تواند رنگ ها را تصور کند ولی قطع و یقین دارد که رنگ ها وجود دارند واین یعنی این که تنها وتنها با عقل به وجود رنگ ها پی می برد هر چند که هیچ تصوری از آن ندارد و شما میتوانید از این افراد در جامعه در مورد رنگ سوال کرده تا جواب خود را بگیرید.

5-در جواب این قسمت باید خدمت شما بگویم که تاریخ نمایانگر حقایق رخ داده است و  انسان ها با توجه به حقایق تاریخی به زندگی خود ادامه می دهند و تاریخ هر کشور و هر ملیت هویت واقعی او را تشکیل می دهد و  اگر حرفی حق و عقلانی باشد باید آن را قبول کرد و از آن تبعیت کرد و زمان در این موضوع اصلا تاثیر گزار نیست و شما بر این مطلب خود{و معجره مربوط به انسانهاي آن عصر بود نه مال من و شما}هیچ دلیلی ندارید 

به نظر من معجزه به 2 صورت می باشد1عملی 2کلامی

و امروز به وسیله ابزار تاریخ صحت هر دوی این ها قابل رد و انکار نیست و با وجود عقل ما ناچار به قبول پیامبر و معجزات او هستیم و دین اسلام, هم بر اساس عقل و هم بر اساس نقل به هیچ وجه مقید به یک زمان و مکان نبوده و نخواهد بود 

6-البته صحه گذاشتن ما به  حرف آن گوینده  کاملا عقلانی است و اصلا موضوع سر این نیست که ما آیا آن پدیده را تجربه کرده ایم یا خیر مو ضوع این جاست که آیا مطلب فوق را قبول داریم یا نه و اگر قبول داریم آبا عقلانی قبول داریم یا کشکی . . .

مهم ایمان عقلانی انسان می باشد و بس . . . چه این ایمان عقلانی مبتنی بر تعقل توئم با تجربه باشد و چه تنها  مبتنی  برتعقل بوده.

البته من با نظر شما در مورد حضرت ابراهیم مخالف هستم و آن حضرت همواره به زنده شدن مردگان و نحوه ی اجرایی آن هم  ایمان داشت فقط از خدا خواست که نحوه ی آن را به او نشان دهد و ما در هیچ کجا نداریم که حضرت ابراهیم به نحوه ی اجرایی زنده شدن مردگان ایمان نداشت و بعد از آن ایمان آورد.

و لی عقیده ی  من بر خلاف شما است و به نظر من ایمان مبتنی بر تنها عقل, دارای ارزش بیشتری است  زیرا انسان به چیزی که تنها عقل به آن تصدیق می کند و  نمی بیند ایمان می آورد و این ارزش بیشتری   نسبت  دیدن و پزیرفتن دارد.

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 11:7  توسط علیرضا خرداد  |