به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید
1-2مفاهیم در ابتدا به واسطه حواس 5 گانه از خارج گرفته شده و در ذهن به نحو یک صورت ذهنی ثبت می شوند.
تمامی اطلاعات ما صورت های ذهنیی هستند که در ذهن ما وجود دارند و عقل در بعضی مواقع این صورت ها را با هم به نحو دل خواه ترکیب کرده و تصورات جدیدی می سازد که به آن قوه ی خیال گفته می شود .
در تصدیق تنها تطابق این صورت های ذهنی با خارج صورت می پزیرد .
علم هم بر اساس تعریف منطقی که قبلا گفتم :وجود صورت در نزد عقل و تطابق آن با خارج نیز می باشد
پس در نهایت آن چه که به نحو صورت در ذهن ما می باشد و توسط عقل با خارج تطابق داده می شود را علم می گویند.
اما منطقیون در تقسیم بندی دیگری علم را به این صورت تقسیم میکنند:
1-علم محسوس:صورت هایی که به واسطه ی حواس 5 گانه به دست می آید
2-علم خیالی: صورت های که از ترکیب صورت های ذهنی به دست می آید .
3-علم وهمی:صورت های که از حالات درونی انسان به دست می آید .
4-علم عقلی:سنجش صور محسوس ,خیالی و وهمی به وسیله عقل
با توجه به تقسیم فوق صور محسوس و خیالی و وهمی هم نوعی علم و شناخت بوده که هنوز به واسطه ی قوه ی عقل با خارج و واقعیت تطابق داده نشده اند .
من در تایپیگ قبل خدمت شما عرض کردم که اگر علم را همان تعریف :{حضور صورت شی در نزد عقل و تطابق آن با خارج }بگیریم اشکال خاصی پیش نخواهد آمد و شما هنوز خلط های من را موضوعا در متن (در جواب وبلاگ دیدگاه ما 3 )نشان ندادید.
3-این که فرموده اید( اشتباه است چون خبر در حد في نفسه يحتمل الصدق و الكذب است ولي بعد اينكه توسط عقل مهر تائيد خورد يا رد شد از حالت خبر خارج ميشود)به نظر بنده نمی تواند صحیح باشد .مثلا اگر ما روایتی به دستمان رسید که محتوای آن روایت چنین باشد :
{4=2+2}
این روایت صرفه نظر از این که از چه کسی روایت شده و آیا آن فرد راست گو است یا دروغ گو و اصلا آیا واقعا او این روایت را گفته یا خیر و. . . عقل به صحت مضمون این روایت پی برده و آن را قبول می کند .
{پس در عین اینکه این روایت یک خبر است ولی عقلانی هم می باشد}
در تعریف ممکن فلاسفه می گویند:هر حقیقتی که نظر به ذات آن حقیقت امکان وجود و عدم برایش مساوی باشد ممکن الوجود نام دارد.
من فکر می کنم منظور از نظر به ذات نظر به مصداق خارجی هر حقیقت می باشد نه ماهیت به ما هو ماهیت .
چون در ماهیت به ما هو ماهیت ما تنها از یک مفهوم ذهنی صحبت می کنیم نه واقعیت یا مصداق خارجی و آن چه که مسلم است در تعریف ممکن, حقیقت خارجی هر واقعیت مورد لحاظ و ملاک می باشد نه ماهیت به ما هو ماهیت... و جوهر خارجی که مصدا ق مفاهیمی چون وجود - ممکن - واجب -ماهیت و...نیز می باشد ,به تمام شؤن قابل وجود و عدم بوده و ممکن نیز می باشد و نظر به ذات محال است واجب باشد. مگر نظر به ذات را به نظر به غیر تبدیل کنیم که در آن صورت بله می تواند واجب لغیره باشد و آن هم موضوع بحث ما نیست و موضوعا خارج از بحث ممکن الوجود می باشد.
4-فرض کنید که شما یک فیزیک دان هستید و بعد از مطالعه زیاد در تاریخ به این نتیجه رسیده اید که مثلا یک فیزیک دان در قرن 1 هجری می زیسته که نظریات فیزیکی او امروزه تمامی متخصصین فیزیک را متحیر کرده ...
سوال؟
1-آیا شما در زمان آن فیزیک دان بوده اید ونظریات فیزیکی را از خود او گرفته اید؟
2-نظریات فیزیکی آن فیزیک دان چگونه به شما رسیده است ؟
3-با چه ملاکی به برسی نظریات او پرداخید؟
4-آیا پس از تایید نظریات فیزیکی او راهی برای تبعیت نکردن از آن نظریات نیز وجود دارد؟
مسلم است: با برسی نظریات فیزیکی او که به واسطه کتاب به ما رسیده است و با ملاک آزمایش و تایید عقلی به صحت نظریا ت او پی برده و در نظریات فیزیکی از او تبعیت خواهیم کرد .
حال در ما نحن فیه هم به همین صورت می باشد و ما با برسی نظریات پیامبر و امام (ص) به اعجاز آن ها پی برده و به تبعیت از آن ها تن خواهیم داد.فقط تنها تفاوت مثال فوق با این موضوع در آزمایش می باشد و همان طور که خود می دانید تفاوت اصلی نظریات کلامی و فلسفی با نظریات علوم تجربی در این است که اثبات در نظریات کلامی و فلسفی نیاز به آزمایش نداشته وتنها وتنها یک روند عقلانی بوده .
البته برسی دقیق این موضوع خود نیز در این مقال ممکن نبوده و نیاز به صرف زمان و بحث های فراوانی چه در امر تاریخ و چه درفلسفه و کلام نیز دارد.
5-اگر ممکن است در مورد این جمله تضویح بیشتری داده؟{در جواب دادن به مطلب ششم باز توجه نكرديد به اينكه مفاهيم بدون شهود ( حواس ) تهي و شهودات (حواس ) بدون مفاهيم كور اند}
اگر منظور شما این است که ما هر حرفی را تایید و یا رد می کنیم باید حتمی موضوع آن حرف را شهود کرده و با حواس 5 گانه درک کرده باشیم؟ که کلی مثال در مورد کور مادر زاد و سراب و دو بین و...زده شد که همین مطلب رد شود و من بازدن آن مثال سعی در اثبات این موضوع داشتم که بگویم عقل انسان قادر است حتی وجود چیز هایی را که قادر به تصور و شهود و حس در مورد آن ها نیست اثبات کرده و مورد تایید قرار دهد, باز شما حرف خودتان را زده و هیچ دلیلی هم بر نقض نیاوردید...
6-اما من در بحث معرفت شناسی باشما موافق می باشم ولی ملاک اصلی شناخت خود, توجه به مفاهیم و تعاریف الاهی از انسان نیز خواهد بود .
یا علی